تبليغاتX
تیر آهن 18
 

     یه جورایی

    کم کم میخوام اسباب کشی کنم

 

                           متروی متروک

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت توسط آ ر ت و

 

 

چك

    چك

          چيك

                 چاك

  تيك

     تاك

         مست

             شراب

روي

    آرامترين

             ساعت

                   خوابيده

                              است.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت توسط آ ر ت و |

                                  

                                   در اعماق گریه

گودالی هست

لختم کن

راز های زیادی با خود دارم

لخت ترم کن

لخت لخت 

لخت لخت لخت

این دستها

این چشمها

این لبها

چیزهای خیلی خوبی هستند

وقتی که می خندند به گودالها

آنها خیلی زود پیر می شوند

با این پاهای عزیز.

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت توسط آ ر ت و |

 

خودم را خالی میکنم

از زن

از زنبور

از حسابهای مشترک بانکی با تو

و دنبال کلمات کلیدی می گردم

برای باز کردن دست هایم

برای بستن کفشهایم

و می دوم

می دوم

می دوم

در خطوط موازی گرگ

و در دایره های دردار

پنهان می شوم

چون

ساعتی شنی

فرو می ریزم در خود

با دهانی پر از الکل

که برای بوسیدن جان می داد.

 

+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت توسط آ ر ت و |

 

دوستان خوب! 

اینروزها بیشتر توی مترو متروکم

 

-------------------------------------------------------

این روزها

همه فصلها به طرز عجیبی

هی برگها را می زنند به جیب

و ما را مجبور می کنند

اول تیر بخوریم درخیابان

بعد آهسته آهسته

شام که سرد شده است

ما را قورت دهد

با اینهمه کاری از دستمان ساخته نیست

بایدخوشمان بیاید

باز هم ازاین تابستان گرم.

 

---------------------------------------------------------------

بی ربط: جمعیت یوزپلنگ آسیایی ۴ برابر شده است.

......................................خبر گزاری فارس

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت توسط آ ر ت و |

             

 انگار کسی روی شناسنامه ام شاشیده است!

                            

                                       آمارهای سمی

و باد

باد غیر بومی مخالف

در آستین پرچم می وزد

سبز اما

الکل بود

ویلچر بود

ارابه ناخدایان بود

در میدان تلخ ولیعصر.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت توسط آ ر ت و |

 

 من از این شعر بدم می آید

 اما حرفهای خوبی در دهان تو می گذارد

 در دندان مارهای سمی

 صمیمیت خاصی

 سرد می شود

 درد می شود

 تا سرپایی از اتاق عمل برگردد

 با موی سپید اسب

 و

 سی سی

 سی سی

 سیگار

 به رگ خیابان تزریق کند

 این مقرون به صرفه نیست

 پوست سفید ما مقرون به صرفه نیست

 تجزیه درمیدان مرکزی

 در خاکریز خریدهای روزانه

 فینالی نفس گیر

 در سنسیرو میلان در جریان است

 درد سرد می شود

 از دهان می افتد دندان مار

  و در میدان مین 

  DNA یک سرباز اشکانی

مورچه ای را مسخ می کند.

 

+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت توسط آ ر ت و |

 

تو ترکیبی هستی

 از گوشت و استخوان و کلمه

که باید مقدار خیلی زیادی آب هم قاطی آن باشد

و جایی که آب باشد مورچه هم هست

و یک مورچه هم 

 می تواند یک سرباز اشکانی  باشد

و خایــــدالو از ترس

داخائو شود،

اما باید دور تو دایره ای کشید

با شاخی عمیق

و با تو گاو بازی کرد در اسپانیا

تا با پای پیاده به آنجا نیایی

جاده

قلاده می خواهد

جاده

در جا می زند

و تو باید خودت را از این کلمات کنار بکشی

بعد موهایت

موریانه ها را بخورند

درختی شوند

و من در سایه آن

مرد کاملی شوم

که از روزنامه های باطله طبل می سازد

و می تواند

 زندگی زنا شویی را به تمسخر بگیرد.

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت توسط آ ر ت و |

 

 

ممنونم

 جناب

 شهر دار!

که مرا با آشغالهایتان

 از سطح شهرجمع نمی کنی.

 

 

+ نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت توسط آ ر ت و

  

 پس نوشت : امسال هم  بی سلیقه تو

.................. سال نو  تحویل داده می شود

......................در سر رسیدی که به دست ما نرسید.

 

آخرین روزی را که از تقویم

فرار کرده است

به زور

دست بسته

تحویل پلیس می دهیم

خانه را می تکانیم

لب های پنجره را

برق  می اندازیم

بعد تمام سال

برایش گریه می کنیم

دلم نیامد قبل از تحویل

سال جدید به پلیس

سرم را بر نگردانم

نه قطاری در کار است

تا دستی تکان دهم

نه دستی در کار است

 تا قطاری را قطع نخاع کنم

نه لبی کنار لبتاب بی تاب است

تا بنوشمش تا ته

سال باید سال خوبی باشد

اما پر از گاو است

و گاوها همه سین ها را می خورند

سفره را هم می خورند

پس دور چه چیزی

در هم غرق شویم

زیر  آسمان اجاره ای این شهر

شعر هم کوپنی شده است

ممنونم جناب شهردار!

بگذار همدیگر را بپوشیم در ویترین

تنگ تنگ تنگ

شیک شیک شیک

در ملا عام.

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت توسط آ ر ت و |

 

سربازها به زور می خواهند وارد این متن شوند

باران تعطیل

سینما بی سینما

اما من به طور رسمی

با دیپلم نظام قدیم

و کراوات

از مراسم تدفین مادر

بزرگ می شوم

و با روزی که از تقویم فرار کرده است

در اماکن عمومی ازدواج می کنم

این ترم

تمامی واحد های مسکونی را بر می دارم

در سر درد شهر

تنباکو می کارم

روی دستهایی که از دست بودن دست کشیده اند

روی پاهایی که از پا بودن پا کشیده اند

شرط نمی بندم

بتوانم خوابهای خوبی

 برایت رزرو کنم .

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت توسط آ ر ت و |

 

 

زمين را زير سايه ات حفر كن

يك سفره آب

نزديكيهاي پستانهايت

كه در آن غرق شوم

مانند يك سنگ.

 

 

                     شعر از پل الوار است

 

 

+ نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت توسط آ ر ت و

 

     افتاده ام به جان این شعر با بیل و تفنگ

 

ساعت مچ  مرا گرفته بود 

اشتباه به جای یک پرتقال سیاه

هیچ برانکاردی

طاقت تو را ندارد

اتاق عملی در اتاق خواب

رودخانه ای در کتابخانه جریان دارد

و خیلی چیزها ی دیگر

 که در اینجا جا نمی شوند

خودکاری که جویده شده است در تاریخ

تفنگی خیس

که از جغرافیای لبهای تو بر می گردد

و نقشه گنجی در جزیره ای متروک

آسیابی در سرم درد می کند

چای را در مورچه های بالدار صرف می کنم

دکمه پیراهنت را در چشم هایم گم کرده ام

توی گوش رادیو می زنم

خلاصه اخبار جهان را بالا می آورد

 من ژنرالی شکست خورده 

که هر روز جبهه ای تازه برایش باز می شود.

 

 

نقشه گنج به شکل یک روسری قرمز

که بسته شده بود به درخت 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت توسط آ ر ت و |

 

   

دلم می خواهد یکدیگر را تماشا کنیم

چقدر کم می توان دید

و بویید

ما برگها را نمی خواهیم

و آسمان را نیز

ولی انگار برای ما زیاد می دانند

حتی فرصت آغوش مهربان یکدیگر را

 در اتاقی تاریک

عزیزم نترس!

این همهمه برگهاست

صدای بهار است

آری بهار به اینجا می آید

بیا کنار من زود باش

بگذار ببوسمت!

 

                         شعر از  شنکو

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت توسط آ ر ت و

 

 ...و تمامی شبهایی که

 خسوف می گرفتی

عزیزم!

 به ماه شبیه تر بودی

اما این روزها

ماه اسباب زحمت شده است

تیز است

پروین اعتصامی شده است

پرستو است

بر نمی گردد رو به دیواری که

جنگ جنگ تا پیروزی

ببازد

جوراب سوراخی است

که با برف پر شده است

خانه اجاره ای

که پیدا نخواهد کرد 

مستاجری چون بهار

 

       پی نوشت: اینجا برای برف هم حرف در می آورند .

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت توسط آ ر ت و |